تبليغاتX
انگار - ستیز با خویشتن و جهان
از خلاف آمد عادت بطلب کام...

نشخوار‌کنندگانِ استفراغِ پوزیتیوست‌های قرن نوزده و بیست؛

خود «مارکس» پندارانِ بورژوا؛ آخرین بازماندگانِ لنینیسمِ فاشیستی؛ زنگوله‌های پای تابوت!

روشنفکرانِ برج عاج‌نشین؛ لیبرال‌های مرتجع؛ جیره‌خوارانِ میراثِ بربادرفته‌ی روشنگریِ قرن 18؛

آشغال ‌جمع‌کن‌های هرزه‌نگاری‌های دوبووار و لاطاعلاتِ ویرجینیا ولف و اراجیفِ فمینیستهای نکبتی؛

ژورنالیست‌های وغ‌وغوی سیاست‌زده‌ی زبان‌نفهم؛ اقیانوس‌هایی، تنها به عمق یک سانتی‌متر؛  

خاله‌بازی‌های زن‌بودگی و دیگربودگی و زهرمار بودگی؛

دانشجوهای علاف؛ جنازه‌های متحرکِ الکی‌خوش؛

اساتیدٍ نان به نرخ روز خورِ امپریالیست؛

و منِِ بسیجی‌نمای غربزده ‍‌ي مضاعفِ مركبِ سلبيِ خوش‌خیالِ بی‌دردِ از همه‌ عالم بی‌خبر ...

+ نگاشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387   توسط احمدرضا بلیغ  |